تبليغاتX
پاش

پاش

مقالات

اينجا قراره يه چيز جزقلي واسه بزنگاه بنويسم

   مساله‌ي زنان  در كشورهاي حاشيه‌اي مثل ايران ، الآن و بعدن و بعدن و بعدن و بعدن بيش از هر چيز در شمايل جنبشي اجتماعي براي احقاق حقوق از دست رفته ، قابليّت طرح شدن و ادامه يافتن را دارد. امّا نمي‌توان منكر تفاوت‌هاي اساسي‌ي اين خيزش آتي با مثلن معضل اقليّت‌هاي قومي و مذهبي ، با مثلن معضل سنديكاهاي كارگري ، با مثلن معضلات روشنفكري و . . . با عرف و حكومت موجود شد . اين درست كه : جنبه‌اي كه الآن در ايران اولويّت و اهميّت دارد ، مواجهه با و تدبير عبور از عرف و حكومت و قانوني‌ست كه سخت ريشه و آشتي‌ناپذير از در عناد با بشر و حقوقش برآمده است و مساله‌ي زنان و حقوق‌شان پتانسيل احتمالن بالقوّه دير‌پايي براي اين مبارزه و اين راه بي‌نهايت دارد. شايد از بين جنبش‌هاي اقليّت هيچ‌يك تا اين حد قابليِّت تسرّي به حيطه‌هاي مختلف موجود و ممكن و احتمال منشوري شدن را نداشته باشند . اين ، بي شك بي ربط با پيچيدگي و درهم ‌تنيدگي‌ي امر جنسي و مساله‌ي جنسيّت نيست .

 ميليون‌ها هم‌جنس در كنار هم نمي‌توانند بقاء نوع و جامعه را محتمل كنند و حضور و نزديكي‌ي دو ناهم‌جنس اين احتمال را ممكن مي‌كند . اين چيز كوچكي نيست . پس اگر ما الآن هستيم و بنياد انواع منقرض نشده از تمايزي اساسي‌ست كه انسان و حيوان و حتّا برخي گياهان را در نظامي دودويي و قرينه‌انگار نر و ماده مي‌كند . يعني شرط بودن ، « رابطه » ي دو شقّ تفكيك‌التفاكيك است . دين و فكر و زبان و تمايز بخش‌هاي ديگر در مقايسه با اين شوخي مي‌نمايند . حتّا نژاد كه چسبيده به تن آدمي‌ست نيز از لحاظ اهميّت قابل مقايسه با اين نيست . زيرا در نظام اجتماعي بيشتر و به قاعده موقعيّتي اعتباري دارد و سواي آن « دورگه‌ها چي؟» البتّه دورگه‌هاي سياه و سفيد در جمع سياهان بيشتر سفيدند و سياه در جمع سفيدان ؛ امّا مانند دوجنسيّتي‌ها بيمار و ناهنجار تلقّي نمي‌شوند . . . يعني هر جور حساب كني ، اين رشته سر دراز دارد .

  پس :  فقط چند اشاره به مقوله‌ي جنسيّت مي‌كنم :

-         احتمالن جنسيّت بيشتر از اين كه تاكيدي بر تمايز باشد ، اشاره به رابطه مي‌كند ( به نظر من مساله‌ي خيلي مهمّي‌ست )

-         جنسيّت فرض تن را پررنگ مي‌كند ؟ تن  به عنوان مثال در حين بيماري هم كم مهم نمي‌شود ! امّا ربط و رابطه‌ي مستقيم ايّام نقاهت با بروز و مدّ ميل جنسي را چه مي‌گويي ؟ شهوانيّت درد را چه ؟ انگار تن جنسي شده خيلي هم تن نيست . مثل تن شهدا تني استعلايي‌ست و اگر نه مثل آن تنان ، بيشتر . اين تن از خيلي هم تن نبودنش خيلي تن است . « تن » براي ما مقيمان صورت‌بندي‌ي ابراهيمي‌ي دين ، مفهومي مذهبي‌ست . وقتي « جسم» و« جان» در رويكردي ديرين سوا شوند ، چيزي به اسم « تن » آبستن مفاهيم سلبي مي‌شود ؛ مفاهيمي كه در نظامي دودويي ، موقّتي در برابر دائم ، پايين براي بالا و. . .  شناخته يا ناشناخته مي‌شود . پس : عجيب نيست كه من « تنانگي» را نوعي متافيزيك وارونه مي‌دانم و دچار لوپ شده در بازي‌ي متا . دم پازوليني گرم كه تميز زيرآب اين مذهب نوي مسبوق به سابقه ( تنانگي و حيطه‌ي لذّت و . . . ) را زد . اگر تن حيطه‌ي رام و خودماني‌ي لذّت شده است ، اين فرض ماوراء است كه اين امكان و قابليّت را به آن مي‌دهد . والّا تن بي‌حافظه لذّت عمّه‌ات را مي‌خواهد ببرد ؟

-         انگار جنسيّت براي ما هم‌واره كاهنده و دور كننده از « خود» بوده‌است . بديهي‌ست : اين كاهندگي و سلبي بودن ، چيزي از اهميّت و نقشش كم نمي‌كند ؛ مثلن جنگ به عنوان چيزي سلبي گفت‌مان ميان دو كشور را شكل مي‌دهد . قبلن صلح بوده‌است . در تاريخ صلح‌ها ثبت نشده‌اند ؛ مگر پس از جنگ .

-         جنسيّت كه شايد به عنوان رابطه « بيشتر» درك شود تا تمايز ، در حدّت ارتباطي‌اش امر غايب را احضار مي‌كند . ما هميشه به سوّم‌‌شخص فكر مي‌كنيم ؛ حتّا وقت فكر كردن به من يا . . . و هميشه سوّم‌شخص مفرد . آن « او» اين‌جا « خيلي» مي‌شود .

-         تجاوز : در ماجراهاي خفّاش شب و بيجه و . . . مساله‌ي تجاوز جنسي در ظاهر بسيار بيشتر از كشتن حسّاسيّت‌هاي اجتماعي را برمي‌انگيخت . فوكو كم روي اين مساله كار نكرده . برويد بخوانيد . حتّا يادم مي‌آيد همين اواخر در جمعي درباره‌ي ازاله بكارت‌هاي سازمان يافته ( ازاله‌ي بكارت نوعي تجاوز جنسي‌ست كه به صريح‌ترين شكل با چيزهايي مثل نقطه عطف ، پايان و ابتدا ، آيين‌هاي الياده ‌پسند و . . . ربط پيدا مي‌كند و در كشور توسعه نيافته‌اي مثل اين ملك پر گهر . . . ) صحبت مي‌كرديم كه يكي از دوستان براي تلطيف فضا از شنيده‌هايي گزارش داد كه مي‌گفتند اين عمل با ابزار انجام مي‌شده است 

 

 

 و واقعن مثل اين‌كه فرق مي‌كند . چرا ابزار در اين مورد خاص اين‌قدر خشونت و شناعت ماجرا را كم مي‌كند ؟ چرا در مورد شكنجه‌هاي غير جنسي با يا بي ابزار بودن‌شان اهميّتي تعيين كننده ندارد ؟ ظاهرن تجاوز جنسي و محتمل بودنش ، بيشتر در حوزه‌ي نرها و مردان معني ‌مي‌يابد . تجاوز كردن اثبات مردانگي‌ست ؟ تعارف كه نداريم : در فرهنگ ما اگر خودش هم گاهي مذموم باشد ( كه گاهي هست ) داشتن قابليّتش كه نيست ( تيرهايي كه به شرط شليك نشدن مقبول و مؤثّر مي‌افتند ) . توانايي‌ي كشتن : « بلدي مرغ سر ببري ؟»  توانايي‌ي تجاوز            ناتواني و معصوميّت    آسيب‌پذيري

پاشنه آشيل جنبش زنان : نهضت معصوميّت‌ها ؟ چرند است : « نيما صفّار»

  اسطوره‌‌ي تمام كنندگي : مي‌دانيم كه كارها تمام نمي‌شوند ؛ مگر اين كه قرار محتوم‌شان تمام شدن باشد ( گل زدن ) و قرار است بدانيم آغازگري زنانه‌تر است و تمام كنندگي مردانه‌تر . شايد به همين خاطر در فرهنگ به شدّت نرينه‌ي اين مرز و بوم ، ابداع و بدعت سخيف و نحيف و . . . هستند و ختم كلام حال مي‌دهد .

 جنبه‌اي ديگر :

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 2:28  توسط کرگدن  | 

مطلب خوبي در وبلاگ سگالش ديدم :
 
 
گزارش احوال
 
به شدت درگیر ارقام و اعدادم.حرفه من آماراست
بعد هم نشریه‌ای به نام شهروند نوجوان برای دانش‌آموزان تهیه می‌کنم.
نرسیده‌ام به نوشتن. ولی چیز‌هایی در من می‌گذرد. خبر‌هایی که بعد‌ها خواهد رسید‌
یار خواب است و بنفشه گل نمی‌دهد احمدرضا احمدی را دوباره خواندم
روزهای بمباران تهران تکرار خواهد شد؟ دوباره هراسی عمیق از ویرانی نوشته‌هایمان را خواهد انباشت؟ کسی به جنگ ما خواهد آمد؟ بلغارستان ... من با گلوله‌ای لهستانی یا ... فرقی نمی‌کند به قتل خواهم رسید... این وب‌لاگ دیگر آپدیت نخواهدشد
من جنگ نمی‌خواهم آقای احمدی‌نژاد ، آقای بوش ، آقای شیراک... من جنگ نمی‌خواهم و اصلا برایم مهم نیست که شما برای چه آینده‌ای می‌جنگید

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 5:21  توسط کرگدن  |