تبليغاتX
پاش

پاش

مقالات

« پیش‌روی »

 

دیدن ِتوانش‌های پنهان و آشکار ِجنبش ِاجتماعی ِزنان

 

 از اینجا مثلاً : از سر ِاتّفاق نیست که عصمت و معصومیّت هم‌خانواده‌اند . عصمت البتّه در افواه و روزمرّگی ِکلام کنار ِپاک‌دامنی ِزنانه‌مآب می‌نشیند و معصومیّت کنار ِاقتدار ِپیامبرانه . ظاهراً برای گناه‌ورزی مقادیری بلوغ لازم داریم و آن معصومیّتی که خاصّ برگزیدگان است با معصومیّت ِطفل ِمعصوم و حیوانکی فرق می‌کند ولی بی‌ربط نیست . این‌طوری آن معصومیّت می‌شود غلبه‌ی پیشاپیش بر گناه و وسوسه‌اش یا غلبه بر غلبه بر معصومیّت . گناه ظاهراً چیزی‌ست که بعد از اختیار و تشخیص ممکن می‌شود . عجیب نیست که در تاریخ ِابراهیمی خیزش‌های شهود و استقرارهای عقل دو نمود ِمنش ِشیطانی بوده‌اند‌ و هر متوسّط نبودنی مستعدّ دست‌یاری ِشیطان . این وسط و این طور می‌توانیم ببینیم مفاهیم و علاقه‌هایی چون معصومیّت ، عصمت ، پاک‌دامنی ، حجب ، طهارت و . . . که سویه‌ی آشکار و در نورشان معمولاً سمت دیگر را مغفول می‌گذارد ، چطور با ریزش‌هایی از سنّت منتقل به برخی گرایش‌های جنبش زنان می‌شوند . یعنی آن همه تأکید بر نقصان و تحت‌الحمایگی و از این قبیل ، توان شیک و لوکس شدن را نیز به واسطه‌ی همان که در ابتدا اشاره شد ، دارد و این صفات به واسطه‌ی همان حدانگاری ِپیامبرانه می‌توانند توانش و مزیّت هم خوانده شوند . شاید بی اغراق بتوان حتّی در برخی از امروزی‌ترین نحله‌های ایرانی ِجنبش زنان ارتزاق از روحیّه‌ی گناه‌مدار را تشخیص داد ؛ گناه‌کاران توان‌گر و مذکّر و کم‌گناهانی ناتوان و آسیب‌پذیر . البتّه جنبه‌ای از این که نوشته شد می‌تواند به شفقّت ِعادت‌شده‌ی ما به مظلومین و نفرین شدگان ، اعم از سیاه‌پوست ، کودک ، یهودی ، عرب ، فارس و . . . مربوط باشد و جنبه‌ای نیز به واکنش ِتحقیرشدگان ، که مثل ِهر واکنشی متأثّر از کنشش و مبتلا به صفات و خصلت‌های آن است . امّا حجم و سخت‌جانی ِاین روحیّه را شاید نتوان تنها به این‌ها نسبت داد . شاید تمایلی به هویّت‌سازی در میان باشد که به التزام ِناگزیری‌های عمل اجتماعی همراه با فوریّت ، فراگیری و تعیین‌کنندگی می‌شود و بالطبع دچار ِتمام ِکپی‌کاری‌های ناشی از این حالت‌ها . این است که به قول دوستی در نهایت نگاه غالب بر مسأله‌ی زن گاه صرفاً ارتقاء ضعیفه به ضعیف می‌شود یا به صراحتی بیشتر ، ستایش ِنتوانستن .

 یک مثال : خشونت ِخانگی : می‌دانیم که اینجا این پدیده اگر واجب نباشد ، مباح و بلکه مستحب هم هست ؛ اشارتی و کفایتی . امّا سوای مکث در چند و چون خشونت که خود فصل ِمفصّلی را می‌طلبد ، بیاییم و نگاه ِخود را به نوعی از خشونت ِفیزیکی ، ضرب و شتم ، محدود کنیم . اینجا که خوب . . . [ . . . ] و قانون حقّ اعمال این خشونت را برای یک طرف ِمعامله ( مذکّر ) محفوظ می‌داند ( دوّمین اشاره ) . امّا آیا فغان ِفعّالین ِزنان علیه خشونت خانگی در کشورهای توسعه‌یافته هم کم برمی‌خیزد ( آن هم طوری که گویی درک ِتفاوت ِبنیادین اینجا و آنجا را از دست داده‌اند ) ؟ باز هم به اشاره برگزار می‌کنیم : حالت ِاوّل : یک مرد ِورزشکار ِنود کیلویی در درگیری و برخورد ِفیزیکی با یک مرد ِغیر ِورزشکار ِشصت کیلویی برنده شده ، له و لورده‌اش می‌کند : کبودی‌‌ها ، شکستگی‌ها و آثار ِضرب و شتم ِباقی‌مانده روی بدن ِمرد ِدوّم . . . حالت ِدوّم : مرد ِورزشکار ِنود کیلویی به صورت ِزن ِغیر ورزشکار شصت کیلویی سیلی می‌زند . . . وجدان ِاجتماعی ( چه نرینه و چه مادینه ) و عرف و . . . کدام حالت را بیشتر محکوم می‌کند ؟ اینجا حتّی حالت ِاوّل مفرّح هم می‌شود : « دَندِت نرم ! تا تو باشی با گنده‌تر از خودت در نیافتی » و حالت ِدوّم نکوهش می‌شود . رجوع به حافظه کنید اگر ، می‌بینید زن‌ها بسیار بیشتر از مردان سیلی ِخوب ( بله خوب و بد دارد ظاهراً ) به صورت ِجنس ِمخالف می‌زنند تا مردان . کم در فیلم‌ها آدم‌های بد را از زن‌زنی‌های‌شان نشناخته‌ایم . آدم خوبه‌ی فیلم‌ها که مثل ِآب ِخوردن مردان را به رگبار می‌بندد بسیار به ندرت شلیک به مؤنّثی می‌کند . این فیلم‌ها ار ناچاری ِبازار هم که شده ، عرف و اخلاق را آیینگی می‌کنند . متوجّه‌ی این کلیشه و تبعیض هستید که ! متأسّفانه بسیاری از فعّالین ِزنان نسبت به کلیشه‌هایی از این دست ( تقدّم نسوان و . . . ) حسّاسیّتی نشان نمی‌دهند هیچ ، با سکوتی هم‌دستانه و گاه تأیید ضمنی همراهی‌شان هم می‌کنند . صحنه : مرد می‌آید جلو و می‌گوید « زنم مرا زده » ( مثلاً مرد ، میرزا بنویسی چلمن است و زن ِگنده‌اش دان ِشش ِکاراته دارد ) آیا به حال ِمرد افسوس می‌خوریم ؟ به او می‌خندیم چون وضعیّتش خنده‌دار است . چقدر فعّالین جنبش‌های اجتماعی ( زنان مثلاً ) روی رهایی‌بخشی ِاین خنده‌ها مانور می‌دهند ؟

 اخلاق ِفرودستان : به ستایش ِاخلاق ِفرودستان بنشینیم ؟ حق با مظلومان است ؟ آره ؟ شبیه این گرایش را قبلاً در دیکتاتوری ِپرولتاریای بی پرولتاریا و در تمام ِخیزش‌های خون‌خواهانه‌ی تاریخ که حکومت ِوحشت را جای‌گزین ِحاکمان ِفرسوده می‌کنند ، تجربه کرده‌ایم . اخلاق ِفرودستی و اخلاق ِمظلومیّت ، اخلاق ِرهبری و پیش‌روی نیست و فرودستان ، ستم‌دیدگان و . . . تنها می‌توانند مستمسک ِآن قرار بگیرند که داعیه‌ی زیر و رو کردن ِهمه چیز را دارد . این که می‌دانیم باید بی‌محابا و بی‌وقفه در افشای ترفندها و فریب‌های حکّام و فرادستان بکوشیم ، معنی ِترویج ِاخلاق ِفرودستان را هم باید بدهد ؟ آیا نمی‌دانیم باورها و مناسباتی که بازتولید ِنظام ِسلطه می‌کنند ، بسیار انبوه‌تر در منش و اخلاق ِفرودستان نمود دارند ؟ به قولی : « جز یکی همه چیز را فرودستان تولید می‌کنند و فرادستان مصرف . آن یک چیز که فرادستان تولید می‌کنند و فرودستان مصرف ، اخلاق است » می‌توانید بگویید ستایش ِتأنیث چه راهی می‌گشاید ؟ بسیاری از خلق‌وخوها و رفتارهایی که مردانه به شمار می‌روند را می‌توان چندان مرتبط با نرینگی و ارگانیسمش و مسائل فیزیولوژیک و روان‌-تنانه‌ی مربوطه‌ ندید و تنها ناشی از حضور ِبیشتر در صحنه‌های اجتماعی و الزامات ِآشکار و پنهانش دانست . آن پرهیز از مردگونه شدن که کم توصیه‌ی ِقدرت نیز به فعّالین ِزنان نبوده است را شاید با این درک بتوان ترک کرد . سوای این ، شاید در مقاطعی از انتقال چاره‌ای جز تقلید نباشد . این شاید عملاً در عمل حتماً می‌شود .

 این بحث‌ها . . . : این بحث‌ها و بسیاری دیگر باز هستند و بسیار جای پرداختن دارند . امّا شاید فوریّت ِتبلیغی-ترویجی نداشته باشند . یک معنی استمرار ِتسلّط صورت‌بندی‌های ابراهیمی بر جهان می‌تواند لزوم ِتأکید بر بدیهیّات و تکرار و بازتکرارشان باشد . این عمل ِاجتماعی است و تفاوتش با کنش ِاندیش‌ورزانه ؛ تفاوتی که نفی ِرابطه نمی‌کند . پس این بحث‌ها لوکس نیست حتّی در این ملک که عرف بسیار از قانون پیش افتاده و سیبل و آماج به ما شناسانده : قوانین . این از این ! پس بی‌نیاز از بحث‌های کلان نیستیم حتّی اگر دیگر قائل به استخراج ِروش‌مندی‌های پراتیک از تئوری نباشیم ( من یکی که نیستم ) . این بحث‌های کلان هم اشراف به بازی آورنده‌اند هم کادرساز . بهتر است جای سیاهی‌لشکرها و سربازان ِوظیفه ، نیروهایی « خود-نهاد » در عمل ِاجتماعی داشته باشیم ( البتّه انصافاً جنبش ِزنان از این لحاظ بسیار پیش از باقی جنبش‌های سیاسی اجتماعی ِبعد ِمشروطه است ( قبلش را ولش ) ) .

 توانشی دیگر : می‌گویند زمان ِخاتمی گروهی از خاخام‌های سنّتی و ضدّ صهیونیسم دعوت به ایران شدند . مهم‌ترین توصیّه‌ی آن‌ها به دعوت‌کننگان این بود که به زنان رو ندهند تا فتنه برپا در جامعه نشود . آگر بخواهم باز هم مثال بزنم تا ظهر ِفردای این کاغذها جا دارد ؛ امّا این میل ِآشتی‌ناپذیر به تحوّل را کجا بیش از جنبش ِزنان می‌توان ردیابی کرد ؟ کدام اقلیّت این‌قدر فراگیر و ماندگار است ؟ روی این کمی مکث کنیم .  

 

     نیما صفّار

           کمی پیش از 8 مارس ِ2007

           سنه‌ی 13/12/1385 شمسی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 1:24  توسط کرگدن  |