عقل كافي نيست
ادامه ...: سختتر شدن اوضاع و رسيدن به وضعيّت انفجارآميز؟ گيريم كه شود. مطلوب چه كسيست؟ آنان كه چارهي تحوّل را در انقلاب ميبينند، خيري ازش ديدهاند؟ اصلاً در حالت وخامت شديد اوضاع كه معنيش فروپاشي اجتماعي، بينهادي، تودهواري و بيمفهوميست، جز فاجعه و بدتري، چه در انتظار است؟ كار از خرابي درست نميشود. سواي اين، اين بسيار اشتباه است كه نارضاييها و مطالبات را به عنوان ضريبي ثابت در نظر بگيريم و نيرويي كه به سد فشار آورد. با شديد شدن فشارها خواست و شأن آدمها هم به حدّاقل ميرسد. اين رفاه و رونق است كه خواستهاي جديد و بيشتر را تعريف ميكند. تنها چيزي كه شايد بتواند به رأي ندادن وجهه بدهد، همين شأنيست كه رأينيانداز براي خود محفوظ ميدارد و اعتبار عمل خود ميكند. امّا عقل كافي نيست. وقتي خاطره از كشتار و ... پر باشد، زخم تروماتيك اجازهي حساب نفع و ضررميهد؟
