نفع پسفردا
رسيديم به زخم تروماتيك. براي آن كه قرباني چنان جناياتي شده، مسأله فقط در وجه التيامناپذيريش مطرح نميشود. ميگويد شما كه مشي اصلاحي را پيش گرفتهايد، غدد سرطاني را بزك ميكنيد و نقش ايوان به ويران از پايبست ميزنيد. ميگويد گشايش پسفردا را كوتاه نيامدن و ماندن بر سر پرنسيپهاي امروز و فردا محتمل ميكند. ميپرسم: اين نگاه مكانيكي نيست؟ مطالبات لااقل نياز به فضايي براي تعريف شدن دارند والّا هنر بشر خو كردن به شرايط است. ميپرسم: مگر برهههايي نشده كه آزاد بودهايم؟ چقدر اين آزادي را فرصت آزادي ديدهايم؟ اصلاً اينها به كنار، ميخواهي به آن جوان كه پي قابلتحمّلتر كردن شرايط زيستي امروزش است بگوييم بگذار كار بدتر شود تا نوهات خوش باشد؟ خودش را اضافه در اين هستي ميبيند و و شايد شاكي از والدين كه اين ميان آوردهاندش. بهتر نيست كار از بهتر شدن ( هر قدر بطئي ) بهتر شود؟
