حقايق دلبخواه
هر از گاهي مصلحت گروهي، جدل ساختار حقيقي-حقوقي را بازگشايي ميكند. شرط كافي نبودن تغيير نظام حقوقي يك كشور براي تحوّل، در سفسطهاي دم دستي، شرط لازم بودنش را در محاق ميافكند. ميگويند فرهنگ و مردم ما چه و چه و هنوز زود است مطرح كردن برخي مطالبات و ... و راه حلّشان هم ميشود توسعهي آمرانه. چنان از بيفرهنگي مردم دم ميزنند كه گويي فرهنگي نزد حاكمان يافتهاند. مثال از كرهي شمالي-جنوبي و آلمان شرقي-غربي ميزنيم برايشان كه يك ملّت با يك فرهنگ و پيشينه دو تكه شد و و آن كه ساختار حقوقي مدرن داشت چه شد و آن كه نه چه. عادت به نشنيدن دارند. ميپرسيم اين چه حقيقتيست كه به يكباره نزد اصحاب قدرت مكشوفش يافتهاند و نزد روشنفكران نه؟ عادت به نشنيدن دارند. در انتخابات آتي نيز ميگويند آن كه مبهمتر است و كمتر چيزي ميگويد كه سبب رنجش زعما شود، ارجح است. ما اينطور فكر نميكنيم. به هر روزنهاي براي تبليغ و بسط مفاهيم حقوق بشري و لوازم دموكراسي چشم ميدوزيم.
